چرا شهرها این‌قدر  پر از سر و صدا شده‌اند؟ انگار خیلی وقت‌ها یادمان می‌رود که آدم‌های دیگری هم کنار ما زندگی می‌کنند و ممکن است خسته، بیمار یا گرفتار باشند و فقط چند ساعت آرامش می‌خواهند.

تجمعاتی که حق الناس را نادیده می‌گیرد

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، چند وقتی است یک سئوال ساده ذهنم را مشغول کرده است: چرا شهرها این‌قدر  پر از سر و صدا شده‌اند؟ انگار خیلی وقت‌ها یادمان می‌رود که آدم‌های دیگری هم کنار ما زندگی می‌کنند و ممکن است خسته، بیمار یا گرفتار باشند و فقط چند ساعت آرامش می‌خواهند.


بوق‌های بی‌دلیل در خیابان، بلند حرف زدن با تلفن در مترو و تاکسی و مغازه و پیاده‌رو و حتی محل کار، موتورسیکلت‌هایی که نیمه‌شب با صدای بلند از کوچه رد می‌شوند، صدای بلند تلویزیون در آپارتمان، مهمانی‌هایی که تا نیمه‌های شب ادامه دارند، تعمیرات ساختمانی در ساعات استراحت و روزهای تعطیل، داد و فریاد در کوچه و حتی صدای بلند موزیک از بعضی مغازه‌ها، همه بخشی از همین آلودگی‌های صوتی و آزارهای روزانه و حتی شبانه هستند.


یک مورد دیگر هم این روزها بیشتر به چشم می‌آید؛ تجمعات شبانه در برخی میدان‌ها و فضاهای عمومی با بلندگوها در ساعات پایانی علی‌رغم تأکید مسئولان به ساماندهی این برنامه‌ها و پیشگیری از کشیده شدن آن تا نزدیکی های نیمه شب. تأکید می‌کنم که حرف من درباره اصل مراسم و باور مردم نیست. حرف من درباره رعایت حال کسانی است که در همان اطراف زندگی می‌کنند.


گاهی صدای بلندگو در ساعات پایانی شب بسیار بلند است در این صورت، اما تکلیف آدمی که چند ساختمان آن‌طرف‌تر زندگی می‌کند و بیمار یا خسته است، چیست؟ آیا او هم باید تا نیمه شب بیدار بماند؟


بارها  گلایه کسانی را خوانده‌ام که خواستار ساماندهی این تجمعات شده اند و البته،مسئولان ذیربط نیز در بیانیه ها و اطلاعیه هایی بر این موضوع تاکید کرده اند اما گویا در برخی میادین به این توصیه  ها  و دستورات توجه نمی شود بطور مثال، کسبه یک میدان از شلوغی و بسته شدن راه و سخت شدن کارش گلایه کرده‌است. شهروندی گفته بود بیمار در بیمارستان دارد و ترافیک و صدای تجمع در اطراف بیمارستان برایش مشکل درست کرده‌است. تاکید می کنم که این گلایه ها به معنای دشمنی با مراسم و مردم نیست. آدمی که مریض دارد، فقط می‌خواهد سریعتر او را به بیمارستان برساند. کاسبی که از صبح تا شب مغازه‌اش را باز گذاشته، فقط می‌خواهد بتواند کارش را انجام دهد و مشتریانش را از دست ندهد.


از طرفی ،خیلی‌ها از صبح تا شب کار می‌کنند. بعضی‌ها مجبورند دو شیفت و حتی چند شیفت کار کنند. چون هزینه‌ها بالا رفته و زندگی سخت‌تر شده‌است. آدم ساعت‌ها در ترافیک می‌ماند تا خودش را با خستگی به خانه برساند، با این امید که دو سه ساعت در سکوت و آرامش به کارهای شخصی و خانوادگی برسد و بعد بخوابد و فردا دوباره سر کار برود.


حالا اگر همان چند ساعت را هم با صدای بلندگو، بوق، موتور، مهمانی یا سر و صدای همسایه از او بگیریم، واقعاً دیگر چه چیزی برایش می‌ماند؟


به نظرم رعایت آرامش دیگران، بخشی از حق‌الناس است. حق‌الناس فقط این نیست که مال کسی را برنداریم. اینکه خواب کسی را به هم نزنیم، بیمار را اذیت نکنیم، راه مردم را بی‌دلیل نبندیم و صدای خودمان را تا داخل خانه دیگران نبریم هم رعایت حق مردم است.ما زمانی برای هم بیشتر وقت داشتیم. رفت‌وآمدهای خانوادگی و همسایگی بیشتر بود. امروز خیلی از آن معاشرت‌ها از بین رفته و هرکس درگیر زندگی خودش است. اگر نمی‌توانیم به هم کمک زیادی کنیم، دست‌کم کاری نکنیم که زندگی همدیگر سخت‌تر شود. 


کاش روزنامه اطلاعات، با جایگاه خوبی که میان مردم و اقشار مختلف جامعه دارد، صدای این گلایه‌های کوچک اما واقعی باشد. اینها شاید مشکلات بزرگی به نظر نرسند، اما وقتی هر روز و هر شب  و با دلایل گوناگون تکرار شوند، آدم را فرسوده می‌کنند. کاش درباره همین رنج‌های ریز و نادیده فرهنگسازی شود؛ درباره اینکه شهر فقط متعلق به من و شما نیست و همه باید در آن سهمی از آرامش داشته باشند.


حرف آخرم خیلی ساده است: ما همه خسته‌ایم؛ از گرانی، از کار، از ترافیک و از هزار گرفتاری دیگر. شاید پایین آوردن صدای خودمان، بزرگ‌ترین احترام و کمک به آدمی است که پشت دیوار ما، بعد از یک روز سخت، فقط می‌خواهد کمی بخوابد و خستگی‌هایش را فراموش کند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha